عزیزمن گل من تولدت مبارک واما تولد دوسالگی با تاخیر(با تم رنگین کمون)
جمعه31/05/93
سلام وورووجکه شیرین زبونه مامان 


عزیز دلم امسال روز تولدت ما همدان نبودیم و خونه ی عموت محلات بودیم واسی همین تا برگشتیم از اونجا یه هفته از تولدت گذشته بود و نشد واست تولد بگیریم
من از این بابت خیلی ناراحت بودم چون پارسال هم تدارک یه تولد بزرگ رو دیدیم و چون یکی از اقواممون فوت کرد مراسممون خانوادگی برگزار شد یه تولد با تم کیتی
و اما امسال چون من دوست داشتم تولد بگیرم و خونمون کوچولو بود تصمیم گرفتیم روز جمعه 31 که مامان جون مهمون داره خونه ی اونا یه تولد فامیلی برگزار کنیم با تم رنگین کمون
البته جای یه سری از دوستان خیلی خالی بود اما تولد کاملا فامیلی شد.
خلاصه واسی مهمونی روز جمعه یک هفته درگیر بودیم و بدو بدو داشتیم تا خلاصه یه مهمونی و تولد خوب برکزار کردیم به کمک مامان گیتی و زن دایی مونا که خیلی زحمت کشیدن. البته همچنین دایی علی و بابایی و بابا هادی که الهی من قربون همشون برم
خاله مریم هم خیلی کمکمون کرد . البته خاله مریم خواهر واقعی منه و همیشه توی تمام مراحل زندگیم مثل یه خواهر واقعی کنارم بوده و نذاشته من نداشتن خواهرو احساس کنم.
کلی کادوی خوشگل داشتی البته اکثرا هدیه ها نقدی بود دست همگی درد نکنه.







پانیسا جون در حال غر دادن کلا وسط بودیو میرقصیدی به همه هم میگفتی بیاین بلقصیم


ناخنک زدن به کیک



رونیا جون وپرنسس پانیسا


ماهان خان و پرنسس زیبای ما





اینم کادوی من وبابایی.البته با کلی بادکنک تزیین شده بود ولی توسط شما وروجکا همش نابود شد واین آخر تولد که موفق شدم ازش عکس بگیرم

دیگه آخراش این شکلی شدی از خستگی...



عزیزمن گل من تولدت مبارک واما تولد دوسالگی با تاخیر(با تم رنگین کمون) 
