27 ماهگیت مبارک پاستیل کوچولو
چهارشنبه 14/08/93
سلام دختر کوچولوی خووووووشگل خودم 27 ماهگیت مبااااااااارک عششششششق مامان 

ه قول خودت: دوست دالم وقتی این جمله رو به من میگی یعنی دلم ققققققققنج میره برات 


خیلی شیرین زبون شدی حرفای گنده گنده میزنی که اصلا ما رو به تعجب وا میداری. باید از روی نوشته هام بیام بنویسم سر فرصت الان یادم نیست
ا

یه روز خونه مامان گیتی که من نبودم و اومدم دیدم روی مبل با عروسکت خوابیدی

یه روز تا از حموم اومدی بیرون رفتی نشستی روی صندلیت و گفتی مامان خسته شدم و به فکر فرو رفتی کاش میدونستم به چی فکر میکنی ...

پانیسا و نقاشی به قول خودت ناقاشی بتشم(بکشم)

درحال انتخاب مداد رنگی به قول خودت رندی رندی


این عکس یه روزه که با خاله سحر و پانیذ جون رفتیم موزه ی تاریخ طبیعی دانشگاه.
این عکسم وسط حیاط از شما دوتا شیطون گرفتم.

یه بازی که الان مدتیه با بابا هادی انجامش میدی و عاشقشی . میری پش ستون خونه ی مامان گیتی اینا قایم میشی و بابا هادی باید دنبالت بگرده. و تا زمانی که باباهادی بغلت نکنه و پیدات نکنه از جات تکون نمیخوری خودت به این بازی میگی بازی پانیسا توجاست (کجاست)


از همه جالبتر اینه که وقتی داره دنبالت میگرده خودتم باورت میشه که گم شدی و با تعجب دنبال خودت میگردی
الهی قربونت برم عسل من چند وقته یعنی چند ماهه که خیلی کم ازت عکس گرفتم دلیلشم خودتی چون تا دوربین دستم میبینی میخوای ازم بگیریش و اجازه عکس گرفتم نمیدی بهم


27 ماهگیت مبارک پاستیل کوچولو 

