چهارمین سالگرد عروسیمون در کنار وروجک 2سالمون
شنبه 29 شهریور 93
سالروز آغاز با هم بودنمان مبارک

با تو بودن برایم بهترین لحظات زندگیست
و من وجود پر مهر و سرشار ازعشق تو را در کاشانه ی قلبم میبینم
هر روز با شوق دیدنت چشم میگشایم و وقتی تو را کنارم میبینم خدا را بارها و بارها شکر میکنم که چون تویی را به من هدیه داد

امروز چهارمین سالگرد عروسیمون بود و بابایی منو حسابی سورپرایز کرد منو شام برد بیرون و من مثل سالهای قبل فکر میکردم که قراره یه جشن 3نفره داشته باشیم و وقتی میخواستیم غذا سفارش بدیم همش بهم میگفت صبر کنیم تا گشنمون بشه و بعد از مدتی من دیدم که باباهادی و مامان گیتی همراه دای علیرضا و زن دایی مونا و خانواده ی عمه مژگان وارد رستوران شدن و تازه فهمیدم که بابایی اونارو دعوت کرده بود و همگی باهم یه جشن کوچولو گرفتیم.
عزیزان من . من در کنار تو و باباییت خیلی خوشبختم
و خدارو شاکرم برای هدیه هایی که به من داده
خداون در پناه خودش نگهدارتون باشه
دوستون دارم خانواده ی کوچیک و بی نظیر من


چهارمین سالگرد عروسیمون در کنار وروجک 2سالمون
