شیرین زبونیات و ماجراهای مستقل خوابیدنت
یکشنبه 22/04/93
عزیزم وارد آخرین ماه از دومین سال زندگیت شدی و دیگه خانم شدی و بسیار شیرین زبون و حرفای قلمبه سلمبه میزنی که وقت نمیشه همشو اینجا واست بنویسم.
و اما شیرین زبونیات:
روز پنج شنبه مامان جون اینا از شیراز خونشونو آوردن همدان و تو بسیار از دیدنشون هیجان زده بودی و از لجظه ای که دیدیشون همش اسماشونو صدا میکردی
مامان جون مامان جون مامان جون و در آخر داد میزدی دیتی(گیتی) و دوباره بابا جون هادی و دایی محمدو دیوونه کردی اینقدر اسمشو صدا کردی
بابا جون داشت قرص میخورد رفتی بهش گفتی : هادی عرص(قرص) نخوری خطناته(خطرناکه) بابا جون اینجوری شده بود

بابا جون چون خیلی خسته بود رفت و خوابید وتو همه ی حواست به باباجون بود وبعد از 10 دقیقه که دیدی باباجون خوابش نبرده صداش کردی هادی پستونت(پستونک) ندالی(نداری) ما رو میگی داشتیم از خنده میموردیم آخه تو خودت وقتی پستونک نداشته باشی خوابت نمیبره فکر کردی باباجون چون پستونک نداره خوابش نبرده
همه چی رو مثل طوطی تکرار میکنی. دایی محمد به دایی علیرضا میکه داداشی تو هم دیکه افتاده بودی دنبال دایی علی و بهش میکفتی داداشی 
به بابایی اکثرا میگی ممت (محمد ) ووقتی میخوای خودتو لوس کنی میگی بابایی که من خیلی دوست میدارم
وقتی چیزی رو می خوای و اسمشو نمیدونی هی میگی این این این خییییییییلی بانمکه 
آینه ورژ لب کیف لوازم آرایش بازیتو خیلی دوسش داری و دایم در حال رژ زدن و مو شونه کردنی و برست همیشه تو دستت همش راه میری میگی رُج لب .... خودِل شدم؟؟ (خوشگل شدم) 
برستو بیرون هم دایم همراه خودت میاری و توی دستته
هر وقت بابایی ازمون جدا میشه میگی بَسَنی بِحَره؟؟ از ماغازه
عاشق ریموت تلوزیونی تا میرسیم خونه میگی روشن تونم روشن تونم
عااااشق دمپایی رو فرشی هستی و همش تو خونه باید پات کنی. مخصوصا اگه من پوشیده باشم
خیلی ترسو شدی تا یه صدایی میشنوی حتی صدای غر غر شکم خودت میگی صیدای چی بود؟؟ 
هر چیزی از حالت طبیعی خارج شده باشه میگی :خَلاب شده؟؟؟ دُلُسِش تونیم. عاشق این هستی که هر چی مبینی بگی این شیاه؟؟(این چیه)
چند روز پیش که پیش ما خوابیده بودی من از رو تخت بلند شدم تو هم سریع گفتی: پاشه ناماز (نماز)بحونه؟
دقیقا مثل من نماز میخونی و آخرشم دستاتو بالا میکیری مثل من دعا میخونی
الههههههههههههی من فدات بشم که اینقدر قشنگ و شیرین حرف میزنی 


واما ماجرای مستقل خوابیدنت در اتاق خودت:
من از بدو تولدت مطالعات زیادی درمورد زمان مستقل شدنت برای خواب کردم و با روانشناسای مختلفی هم صحبت کردم که اکثرشون نظرشون این بود که تا زمانی که هر کودکی در طول شب شیر مادرش رو میخوره برای راحتی مادر و آرامش بچه بهتره که توی اتاق مادر بخوابه و تو هم از بدو تولد تا دیشب توی تخت کنار مادرت در اتاق من و بابا کنار ما میخوابید( البته از عید تا حالا خیلی تختت بهت کوچولو شده بود). باید بگم که من تورو از فروردین تا حالا از شیر گرفتم اما اون موقع که از شیر گرفتمت میخواستم اتاقتم جدا کنم که وقتی با چند تا روانشناس مشورت کردم گفتن همزمان با شیر گرفتن اتاقشو نباید جدا کنی چون از نظر روحی آسیب میبینه به همین دلیل من تصمیم گرفتم چند ماه بعدش اقدام به این کار بکنم که به دلایلی که یکیش داشتن مهمون در طی این چند ماه بود تا دیشب موفق نشده بودم و خیلی نگران بودم اما خدا رو شکر تو دیشب واسی اولین بار تمام طول شب رو توی اتاق خودت روی تختت تنهایی خوابیدی و چند بار بیدار شدی و منو صدا کردی و من که اومدم کنارت و بهت آب دادم دوباره خوابیدی.خوشحالم که مستقل میخوابی عسلم
ا


شیرین زبونیات و ماجراهای مستقل خوابیدنت
