من عاشقتم
یکشنبه20/12/91
درباره ی خودم و دخترم مینویسم یا اینکه برای خودم و دخترم مینویسم . دخترم امروز تمام زندگی من است نه بدان معنا که من دگر هیچ ندارم تا با آن روزگار گذرانم. یا سرگرم باشم بلکه او اکنون برای من انگیزه ای است برای همه چیز: بهتر بودن و بهتر زیستن و امید به آینده. تولد دخترم همان تولد دوباره ی من است برای تجربه ای منحصر به فرد مانند پروانه همانگونه که از پیله به در می آید به سختی حصار اطرافش را میدرد وبه آرامی پر میگشاید. در گذشته کودکان برایم موجوداتی فانتزی بودند با لباسهای زیبا و صورتی گلگون ازشرم و شیطنت اما این نگرش تغیر یافت آن هنگام که خود مادر شدم. عاشق شدم عاشق همان موجود فانتزی.....
من عاشقتم. عاشق وقتایی که توی خواب چشماتو بازمیکنی ومیبینی که من کنارتم نگام میکنی ومیخندیو دوباره چشاتو میبندیو میخوابی.
عاشق وقتایی که دستاتو میاری جلوی صورتتو اینقدر با دقت نگاشون میکنی که انگار اولین باره که میبینیشون وبعدش میزاریش توی دهنت و خیلی بامزه میخوریشون.
عاشق وقتایی که داری با خودت بازی میکنیو پاهاتو تا نزدیک دهنت میاریو میزاریش توی دهنتو یهویی ولشون میکنی و محکم میکوبیشون زمین.
عاشق وقتایی که داری واسی خودت آواز میخونی البته جدیدا جیغ هم بهش اضافه شده.
عاشق وقتایی که گرسنته تا منو یا ظرف غذاتو میبینی شروع میکنی به دستو پا زدن و لوسی نق زدن.
عاشق وقتایی که تا میخوام ازت عکس یا فیلم بگیرم چشاتو گرد میکنی و زول میزنی به دوربین.
عاشق وقتایی که میزارمت روی شونه هام شروع میکنی به آواز خوندنو بوف بوف کردن.
عاشق وقتایی که میبرمت بالای سرم هم میترسی وهم خوشت میاد وقتی میبرمت بالا از ترس دهنت بازه و وقتی میارمت پایین لبخند میزنی.
عاشق وقتایی که میخوای به اسباب بازیهات نگاه کنی اونارو میاری جلوی چشاتو چشماتو لوچ میکنی.
عاشق وقتایی که موقع خواب نق نق میکنی وبعضی اوقات با مکافات میخوابی.
عاشق وقتایی که صبح ها که از خواب بیدار میشی بر میگردی به سمت منو تپ تپ میزنی توی صورتم تا منو بیدار کنی وتا من چشامو باز میکنم ذوق میکنی ومیخندی.
عاشق وقتایی که از روی کنجکاوی به من خیره میشی ودستهای کوچولوتو به صورتم میمالی.
آره ناز گلم من عاشق تمام لحظه های با تو بودنم. از بزرگ کردنت واحساس مادرانم لذت میبرم.این آرامش در کنار تو آروم بودنو مدیون بابایی خیلی خیلی خیلی مهربونت هستم.
عاشقتونم. دوستتون دارم.



من عاشقتم
